دنیا روی مدار سینوسی قرار دارد. همین است که گاهی احساس سرخوشی میکنیم و گاهی فکر میکنیم بدبیارترین آدم روی زمین هستیم.
یک روز با تمام وجود زندگی را دوست داریم و یک روز دلمان میخواهد جلوی زندگیمان یک نقطه بگذاریم. روزهایی را در زندگی تجربه کردهایم که حس زیستن داشتهایم و خودمان را خوشبختترین آدم دنیا میدانستیم و روزهایی را داشتهایم که دائم ورد زبانمان این بوده که چقدر ما بدبختیم و این زندگی چرا سر نمیآید. این یک واقعیت طبیعی است که غم و شادی در کنار هم باشند.
شادیها میآیند تا غمها ما را از پا در نیاورند و غمها میآیند تا شادیها برایمان یکنواخت نشوند. تنها با دانستن گذرا بودن این حالات اندوه و شادی میتوانیم خودمان را تسلی بدهیم و به قول شاعر: «و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم میگذرد.».
نکته غمانگیز ماجرا این است که گاهی ماندگاری این غم و اندوه در ما یا اطرافیانمان بیش از اندازه میشود و غم مهمان همیشگی و دائمی درونی میشود و کمکم به این روند عادت میکنیم و هیچ تلاشی برای راندن این اندوه نمیکنیم.
http://www.beytoote.com/psychology/khanevde-m/sometimes7-feel-miserable.html
:: بازدید از این مطلب : 153
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1