«اگر یاد بگیرید آرام باشید و منتظر پاسخ بنشینید، مغزتان به همهی سوالها پاسخ خواهد داد.» — ویلیام اس. باروز
وقتی دانشگاه میرفتم فقط تابستانها و تعطیلات کریسمی میتوانستم پیش خانوادهام برگردم. در این زمانها از معاشرت با یک دوست خیلی عزیز واقعاً لذت میبردم. ما همدیگر را از زمان دبیرستان میشناختیم و به او مثل خواهر کوچکتر نداشتهام نگاه میکردم.
سال دوم دانشگاه که بودم یک بار با من تماس گرفت و گفت عاشقم است. میخواست رابطهی صمیمانهتری را با هم شروع کنیم.
حسابی شوکه شده بودم. اصلا نمیدانستم چرا چنین حسی به من پیدا کرده است. از من خواست که درمورد این موضوع فکر کنم و بعد تابستان که به خانه برگشتم درمورد آن بیشتر حرف بزنیم.
باقی آن ترم درگیر این فکر بودم که چه باید بکنم. یک شب وقتی در خوابگاه تنها بودم، یک نفس عمیق کشیدم و چند تا سوال خیلی مهم از خودم پرسیدم که باید به آنها جواب میدادم ولی همیشه از آن طفره میرفتم. اینکه آیا منم همان احساس را به او داشتم؟ اینکه دوست داشتم با او رابطهی نزدیکتری را شروع کنم؟
با حفظ آرامش و سوال کردم از خودم توانستم صدای درونیام را بشنوم. شروع یک رابطه برای ترس از دست دادن دوستیاش در حق هر دو ما عادلانه نبود و باعث میشد هر دو با یک دروغ بزرگ زندگی کنیم.
آن تابستان برایم خیلی سخت بود. وقتی احساس واقعیام را به او گفتم، معلوم بود که ناراحت شده است. ولی وقتی فهمیدیم که اینقدر برای هم ارزش قائل بودهایم که با هم صادق باشیم، دوستیمان نجات پیدا کرد.
تا امروز گاهی به این فکر میکنم که اگر به جای سوال پرسیدم از خودم از سر ترس واکنش میدادم چه اتفاقی برای زندگیام میافتاد.
اینجا برایتان سی سوال آوردهام که میتواند کمکتان کند به درک بهتری از رابطهتان برسید و بفهمید کجاهای آن خوب است کجاها مشکل دارد و چرا. یادتان باشد هیچ پاسخ درست یا غلطی برای این سوالها وجود ندارد، فقط کافی است با خودتان صادق باشید.
منبع
:: بازدید از این مطلب : 141
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0